خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ایرسا
آرشیو وبلاگ
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
لینک دوستان
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : گرافیکی
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
* به نام خداوند جان و خرد*![]()
![]()
![]()
*سلام سلام به دسته گلای دوست داشتنی که با اومدنشون به وبلاگم عطر معطرشون فضا را پر کرده!
*حالتون چطوره؟امیدوارم که خیلی خوب باشین .پیروزی مسلمونای حزب الله را به همتون تبریک
*می گم و دیشب به نظرم شب قشنگی بود ولی ای کاش شادی بیشتر از این حد بود.
*******************************
* واما من بیچاره از قبل از مسافرت و بعدش حالم بد بودو
*همش حالت تهوع و دلدرد داشتم هنوز هم این حالتا را دارم که فکر نکنم باورتون بشه ولی
*روزای مدینه البته نزدیک به آخرین روزا خیلی حالم بد بود جوری که دعا می کردم هر چه زودتر
*راهی تهران بشیم.مثلاْ موقع ناهار من نمی تونستم گاهی اوقات که حالم بد بود همراه مامانم
*اینا برم رستوران هتل تا غذا بخورم ولی مامانم واسم می آورد.
*مثلاْ با اصرارای بابام که از جات بلند بشی و راه بری برات خوبه و حالت خوب می شه پا می شدم
*می رفتم حرمو بقیع و در حدش هم استفاده کردم.اما سعادت نداشتم به نحو احسن استفاده کنم!
*موقعی که می خواستیم راهی مکه بشیم سوار اتوبوس شدیم و ۵ ساعت تا مکه راه بود!
*اما همین ۵ ساعت پدر منو در آورد نمی دونین هر بار و هر لحظه امکان بالا آوردنم زیاد بود.
*مثل میّتا رو پای مامان بنده خدام دراز کشیده بودمو دعا دعا می کردم حالم بهتر بشه تا بتونم
*اعمالمو انجام بدم.آخه ساعت ۳ شب حدوداْ که رسیدیم باید می رفتیم تا اعمال انجام بدیم.
*منم حالم بد بود فقط خدا خدا می کردم الان که رسیدیم نریم واسه اعمال!
خلاصه خدا خیر بده حاج آقا هروی را که گفت ساعت ۴ همه آماده باشن دم هتل تا حرکت کنیم!
*یعنی ۱یا فکر کنم ۱ ساعت و نیم همه تونستن تو هتلاشون استراحت کنن بعد برن واسه اعمال!
*توی مکّه اون لحظه اول وقتی وارد مسجد الحرام شدیم همه به سجده افتادن.
*واقعاْ که این صحنه صحنه قشنگی بود من که داشتم بال در می آوردم.نگاهم که به کعبه افتاد
*به سجده افتادمو واسه خودمو همه شماها و همه کسایی که گفته بودن ما را دعا کن کلی دعا کردم.
*اصلاْ به اون ۳ دعا توجه نکردم گفتم خدا ارحم الراحمینه خودش اینقدر دست و دلبازه که
*می دونه کدوم دعامبه صلاحمه و کدومشو ن نیست!خلاصه اون لحظه که ۳ دعا برآورده میشه
*لحظه ای که نگاهت به خانه کعبه می افته که من و زهرا و فکر کنم مامانمو بابام هر چی
*که خواستیم دعا کردیم.هوای مکه و مدینه هم اینقدر خوب بود که احساس گرما نمی کردی!
*آخه تا میومدیم گرممون بشه فوری سوار یک ماشین می شدیم که دیگه گرما را متوجه نمی شدیم.
*همه ماشینا و اتوبوساشون مجهز به کولر بودن اونم چه کولری اتوبوساش که فکر کنم کولر گازی
*کار گذاشته بودن![]()
![]()
*این عکسا رو هم یواشکی گرفتیم!
*بقیه و ادامه داستان واسه بعد
![]()
![]()
![]()


پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٥ - ایرسا


